شمس الدين احمد

62

خزائن الملوك ( فارسى )

بخارى اندك يا بادى يا خلطى يسير بود و كسى را كه در دماغ آن ماده نضج يافته مهيا بر دفع بود و در ؟ ؟ ؟ هنگام ولادت محمود باشد و بىقوت دماغ بحصول نينجامد و عطسهء متواتر كه به اطفال عارض شود بيشتر از جهت رسيدن بر ؟ ؟ ؟ ايشان لاحق گردد و باشد كه در تپ بسبب ورم حار نواحى دماغ افتد پس آنچه از برد بهم رسد تقدم ملاقات برد بران شاهد بود و آنچه از ورم حار ظهور نمايد تپ و حرارت گواه اوست حكة الانف حكه بكسر حاى مهمله و تشديد كاف مفتوحه و هاى موقوفه خارش را گويند و خارش بينى دو نوع بود يكى آنكه انسان در حين استنشاق هويا بارد حرقت لذاعه در بينى و دماغ خود دريابد و بدان سبب اشك از چشم همىآيد و باعث اين نوع اجتماع اخلاط حريفه در بطون شريفهء دماغ‌ست چه ابخرهء حادهء لذاعه از ان منفصل شده از مسلك بينى برآيند و بمصادقت برودت هواى مستنشق در بينى محتبس بمانند و احداث حرقت و حكاك كنند و علت سيلان اشك تسخين دماغ از الم حرقت و رقت پذيرفتن رطوبات ويست دوم آنكه حرقت بينى متعلق باستنشاق هواى بارد و موقوف بر وى نباشد و اكثر از سيلان اشك خالى بود و سبب اين نوع يا نزله و زكام حار يا بثور يا مقدمهء رعاف يا مقدمهء جدرى باشد و در صورت بودن مقدمهء رعاف حمرت وجه و احساس چيزى همچو جهيدن برق پيش چشم لازم بود الصرة الخامسة فى امراض الفم و اللثة و الاسنان و الشفة و اللسان - قلاع بضم قاف و فتح لام و الف و عين مهمله بثرات و قروح‌ست كه در سطح دهان و بر زبان ظاهر شود و نوعى از ان كه غائر باشد على ما هو راى الجمهور باكلة الفم و قروح خبيثه آن موسوم گردد و اما فاضل الاطبا جالينوس مطلق قرحهء دهان را غائص باشد يا غير غائص قلاع مىنامد و بالجمله انتشار و اتساع قرحهء دهان گاهى به نهجى بود كه همگى دهن را فراگيرد و باشد كه تا طبقهء داخلى متجاوز شود و بمرى و معده برسد و حدوث علت قلاع از مادهء خون و بلغم مالح و سوداى محترق صورت بندد پس آنچه دموى باشد با حرارت و حمرت بود و بلغمى سپيد قليل الوجع و سوداوى سياه مع ورد و فرط حدت و لذع باشد اكلة الفم و اللثة و اللسان اكله بفتح الف و سكون كاف و فتح لام و هاى موقوفه به فارسى خوره گويند و بالجمله علتيست به صورت قرحه و بس غائر و بسيار پرخباثت بود و بر سبيل تعجيل انتشار نمايد و در هرجا كه افتد مواضع كثيره را از انجا در اندك زمان درگيرد و سرعت و اسرعيت سعى و انتشار بحسب شدت و ضعف خباثت مادهء موجبه باشد و متعفن و كريه الرائحه بود چه حدوث آن از خلطى اكال عفن و لذاع و حريق و حاد صورت بندد و در هر عضو كه واقع شود همچو دهن و لثه و زبان و غيرها